|
|
|
|
|
خشتکی که عراقی ها را گمراه کرد !
دوستانی که از اینترنت سرعت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی سایت را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا
ماجرای خشتک ننه حسن و عراقی ها عنوان مطلب طنزی است که تقدیم حضور شما یاران همدل و صمیمی می شود . در این ماجرا اسامی و مکان ها برای حفظ حرمت شخصیت های اصلی ماجرا تغیر یافته است . ضمنآ بنا به ملاحظاتی از نام سپاه پاسداران به جای ارتش استفاده شده است . که هیچ فرقی در ماهیت کار ندارد . زیرا همه تابع کشور پر افتخار ایران هستند . ظاهرآ پرداختن به مسایل اجتماعی و پاسخ بنده به کامنت ها سوء تفاهم هایی برای دوستان عزیز و محترم سایت به وجود اورده است . لذا تصمیم گرفته ام از این به بعد صرفآ به درج خاطرات و مطالب مربوط به هوانوردی پرداخته و حتی المکان از ورود به حیطه هایی که در تخصص حقیر نیست خودداری نمایم . به همین دلیل از دوستان هم خواهش می کنم در صورت امکان در زمینه مربوط به مطلب درج شده پرسش فرمایند . و از طرح سئوالات متفرقه خودداری فرمایند جا دارد از دوست عزیزم سام نازنین از سوئد به خاطر ارسال مستند های جدید نشنال جئوگرافی تشکر و قدردانی کنم . همچنین از دیگر دوست بزرگوارم علی از کانادا به خاطر محبتی که که به بنده و نوه هایم فرموده اند .. از صمیم قلب تشکر و قدردانی نمایم . حالا که صحبت تشکر شد .. جا داره از پسر عزیزم آقای علیرضا صادقی به خاطر ترجمه های خوب و با ارزشی که در بخش انگلیسی قرار می دهد و دوستان اندیشمند دیگری چون اوالانچ نازنین و جعفر خان و آری محترم و سایر بزرگوارانی که از طریق کامنت در ارتقای سطح علمی و کیفی سایت زحمت می کشند تشکر کنم . بخش بازرگاني با مديريت : امير محمود بازيار تلفن تماس : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶
پایگاه یکم ترابری ۳۵ سال پیش ... پیش از انقلاب صنعت هوانوردی مثل امروز پیشرفت نکرده بود . اگر چه اغلب هواپیما ها نو و جدید بوده و از کشش فوق العاده ای برخوردار بودند .. اما در عوض نه ناوبری مثل حالا با آمدن ماهواره ها دچار تحول شده بود و نه اداره هواشناسی قادر به پیش بینی دقیق بود .. و همین دو عامل مشکلات فراوانی رو برای خلبانان ایجاد می کرد . پرواز های برون مرزی به معنی واقعی مشکل و طاقت فرسا بود .. مخصوصآ سفر به قاره های امریکا و آفریقا که در پست های قبلی به برخی از ان ها اشاره کرده ام . خیلی نفس گیر و نیاز به توان و مهارت خاصی داشت .یک افسر خلبان زمانی به به مقام " فرمانده هواپیما " نایل می امد که قادر باشد با یک هرکولس از ایران پرواز کرده و بعد از عبور از فراز اقیانوس در یکی از فرودگاه های بزرگ آمریکا مثل نیوریورک فرود آید .. !! یادم می یاد مسئول برج فرودگاه های شلوغ برای یک لحظه روی فرکانس هواپیمای شما امده .. سریع با لهجه غلیظ تمام اطلاعات اپروچ رو به شما می گفت .. و سپس به سوی هواپیمای دیگری می رفت .. شما باید قادر می بودی تمام داده های او را به صورت صحیح یاداشت کرده و اجرا نمایی ..!! فراموش نکنیم در هر دقیقه یک هواپیما فرود و تیک آف می کرد .. کوچک ترین اشتباه یعنی برخورد چند هواپیما به یکدیگر ... !! دیگه کشور خودمون نبود که بگیم .. قربان .. ببخشید .. می شه یک بار دیگه تکرار فرمایید ..!!؟ سختی پرواز روی اقیانوس ... باور کنید کسانی بودند که بیش از ده دوازده بار به پرواز آمریکا تشریف می بردند .. تا خیر سرشون برای مقام فرماندهی هواپیما چک شوند .. اما یک اشتباه کوچک باعث می شد به قول معروف رفوزه شوند و دست از پا دراز تر به کشور برگردند .. در این حرفه دوستی و رفاقت هیچ مفهومی نداشت . اتفاقآ اساتید نسبت به دوستان صمیمی سخت گیری مضاعفی می کردند .. این گونه نبود که با یک سفارش با به قول معروف پارتی بازی .. طرف فرمانده هواپیما شود !! واقعآ دشوار بود . مخصوصآ کسی که یکی دو بار می رفت و قبول نمی شد ! دیگه براش آینه دق می شد . در عوض بودند افرادی که در همون نخستین آزمایش قبول می شد .. رسم بود هر کی قبول می شد به بقیه شب سور می داد .. چه ماجراهایی که در شب میهمانی یا بهتره بگم پارتی پیش نمی آمد !! انشالله اگه زنده بودم حتمآ خاطرات این سفر ها رو با جزئیات خواهم نوشت .. سختی کار پرواز کور روی اقیانوس و اپروچ صحیح در فرودگاه های پر ترافیک بود . اون زمان چون " جی پی اس " نبود .. یک خلبان باید می اموخت در صورت از کار افتادن سیتم ناوبری هواپیمایش روز چه جوری راه اش رو پیدا کنه ... و شب چه جوری .. !!؟ البته راه کار های متعددی وجود داشت ... در روز تماس با کشتی های اقیانوس پیما و یا قایق ها می شد جهت رو پیدا کرد .. و برای شب هم باید از روی حرکت ستارگان رصد می کردیم .. !! Pilot Report یا گزارش خلبان ... خب از تکنولوژی گفتم .. بهتره در باره هوا هم بگم ..!! قدیمی ها یادشونه هر روز صبح یک بالون کوچک از مهرآباد به هوا می رفت تا وضعیت هوا رو نشون بده ..! در باره کار این دستگاه هم اگه عمری بود حتمآ به تفصیل خواهم گفت .. اما اغلب پیش بینی ها اشتباه از آب در می امد . به همین دلیل گزارش خلبان قابل استناد ترین وضعیت آب و هوایی بود ! به چه صورت .. ؟ مثلآ خلبانانی که در مسیر های مختلف پرواز می کردند .. هر گونه تغیرات جوی و آب و هوایی رو به مرکز زمینی گزارش می دادند .. و این خیلی دقیق بود . معمولآ زمین تا آسمون توفیر داشت ! ولی خب باید می ساختیم .. چون بضاعت تکنولوژی ما همان قدر بود .. !! برای یک خلبان کابوسی وحشتناک تر از ابرهای " سی . بی " وجود نداشته و ندارد . این ابر ها قادرند یک جامبو جت سنگین رو مثل پر کاه کیلومتر ها پرت کند .. ! یا در یک چشم به هم زدن منفجرش کند .. میلیون ها کیلو وات برق در این نوع ابر ها وجود داره ... جناب آقای صادقی در یک پست مطلب کاملی در باره این ابر ها ترجمه کرده است . امیدوارم یک بار دیگه ادرس ان را در بخش کامنت قرار دهد ... همان گونه که عرض کردم .. پرواز در آن زمان واقعآ سخت بود .. یادم می آید اغلب در مسیر های روزانه مون به انبوهی از ابرهای سی بی برخورد می کردیم .. ولی به خاطر حضور ناوبر های با دانش و با تجربه خیلی راحت بدون دغدغه از میان توده های ابر راهمون رو پیدا می کردیم !! گاهی مانند کوچه های تنگ هی مجبور می شدیم مرتب چپ و راست برویم .. بار ها شده بود که تقاضای افزایش ارتفاع رو می کردیم .. به طوری که دیگه به مرز حد مجاز می رسیدیم ..!! ولی باز هم ابر ها وجود داشنتد .. موتور های هرکولس تا چهل هزار پایی اون موقع می کشید !! ولی کارخانه لاکهید توصیه کرده بود از سی و پنج هزار پا به بالا بدنه گارانتی نداره .. !! قبل از انقلاب یکی دو بار مجبور شدیم تا سقف آخر بالا بکشیم .. آن هم زمانی بود که دولت یمن در مراجعت از ظفار اذیت مون می کرد !! حتی دو تا فانتوم ما رو سرنگون کرد .. بعد از انقلاب هم فکر می کنم یکی دو بار به خاطر وضعیت جنگی مجبور به این کار شدیم .. یادش بخیر .. طفلک قارقارک مث سابق نمی کشید !!! فرکانس ویژه خلبانان ... در رژیم گذشته خلبانان هواپیماهای سی - ۱۳۰ علاوه بر همراه داشتن فرکانس های گوناگون جهت تماس با عملیات ، مراکز کنترل زمینی و برج مراقبت و ... یک شماره ویژه چهار رقمی هم روی سیستم " یو . اچ . اف " داشتند که مخصوص تماس بین خودشون در آسمان بود ! فلسفه این فرکانس بیشتر به این دلیل بود که خلبانان در زمان پرواز بدون این که مزاحم ایستگاه های زمینی شوند ، از وضعیت هوا و ابر ها یک دیگر رو خبر کنند .. اما راستش رو بخواهید گاهی از این فرکانس برای سر به سر گذاشتن یک دیگر مورد بهره برداری قرار می گرفت ..!! وای به حال خلبان بخت برگشته ای که اهل یکی از روستاهای مسیر ( روت ) هواپیما ها بود .. !! دیگه تا او رو بیچاره نمی کردند ... ول کن نبودند !! خب به لطف جذب فراوان پرسنل در نیروی هوایی ، آمار پرسنل روستایی خیلی زیاد بود ! و طبیعی است که بخش عمده ای از آن ها ساکن روستاهای مسیر های پروازی بودند .. این رو هم اضافه کنم شوخی ها بیشتر در اطراف مادر و همشیره کاربرد داشت ! ( البته خیلی محترمانه و فاقد کلمات رکیک ) با پوزش از خوانندگان ، مثلآ اگه پروازی بر فراز مناطقی چون ... انارک ، خاتون آباد ، ورامین و استان های مرزی بود .. و کاشف به عمل می آمد که یکی از همکاران ساکن این مناطق در حال پرواز است ، فوری فرکانس به کار افتاده و شوخی ها شروع می شد .. !! و همان گونه که عرض کردم حسابی طرف رو اذیت می کردند .. مثلآ فلانی الان روی ایکس آباد هستیم .. اوا مادرت ( ننه ات ) داره رخت می شوره ! شلوارش هم قرمزه ..!! از این نوع شوخی ها .. کار به جایی رسیده بود که بعضی از مناطق مسیر ، بر اثر تداوم شوخی ها به نام مادر یکی از همکاران در اذهان می ماند .. !! یک پارانتز بی موقع ..!! از این که بی موقع پارانتز باز کردم ، پوزش می خواهم .. ذکر یک نکته ضروری است که .. البته همه خلبانان اهل شوخی و سر به سر یک دیگر گذاشتن نبودند بلکه برعکس خیلی هم جدی و با وقار بودند . و فقط تعداد انگشت شماری با هم از این نوع شوخی ها می کردند .. و همان گونه که گفتم ، کسی غیر از خودشون دیالوگ ها رو نمی شنید . مسئله بعدی بحث روستایی بودن پیش امد که باید اعتراف کنم .. معمولآ بهترین و حرفه ای ترین خلبانان از میان قشر روستایی و مخصوصآ شهرستانی ها بودند . انسان های بی ادعا و سالمی که جز مطالعه و خدمت ، آزاری به هیچ کس نمی رسوندند .. و از شوخی و جلف بازی هم بیزار بودند . همین مسئله حرص بعضی از بچه تهرونی های زبل رو در اورده بود !! و اغلب برای اذیت کردن آن ها به انگلیسی می گفتند .. نامه ای به روستا بنویس و بگو همولایتی ها هم به نیروی هوایی بپیوندند !! یا این که به راننده اتوبوسی که نخستین بار آن ها را به تهران آورده بود ، متلک می گفتند !! به طور کلی روزگار به خیر و خوشی سپری می شد ... مرکز ننه حسن ... !! در میان همکاران ما در خط پرواز شخصی به نام حسن بود که به دلایلی که عرض خواهم کرد .. نام او با نقشه و مسیر پروازی عجین شده بود !! دلیل این کار هم روستای محل تولد او بود که دقیقآ در محل استراتژیک نقشه های هوایی و نقطه ای که خلبانان با رسیدن به آن جا ، بایستی مسیر و سمت خود رو تغیر می دادند !! و بقدری دوستان صمیمی حسن در باره مشاهدات خود از بالا توصیف های گوناگونی کردند که ناخواسته آن منطقه به شوخی " ایستگاه ننه حسن " نام گرفته بود ! و همگانی شده بود . دیگه کار به جایی رسیده بود که حتی وقتی حسن مادر مرده هم پرواز نداشت .. وقتی هواپیمایی به اون نقطه نزدیک می شد .. بچه ها به همدیگر می گفتند .. ببینید ننه حسن داره چه کار می کنه !!؟ و صد البته آن هایی که با جناب حسن خان شوخی داشتند .. دیگه ول کن نبوده و در باره مشاهدات خود از بالا داستان سرایی می کردند .. و چون این گفته ها حالت طنز و شوخی داشت .. گاهی تا پایان ماموریت همین جوری مباحث ادامه می یافت .. و بعضی ها رندی کرده و شاخ و برگ کار های روزمره ننه حسن رو با آب و تاب تعریف می کردند .. بیچاره حسن هم دیگه عادت کرده بود !! این اواخر خودش هم داستانسرا شده بود !! چون نتوانسته بود حریف همکاران اش بشه .. !! اوایل ناراحت می شد .. و رگ های گردن اش می زد بیرون !! ولی همان طور که گفتم .. یواش یواش همه چیز براش عادی شد تا جایی که خودش هم تعریف می کرد که از بالا چه می بیند ...!! سال ها بعد ، زمان جنگ من از دوستان پوزش می خواهم که اجازه ندارم در باره اتفاقات زمان جنگ و ارتش چیزی بنویسم . به همین دلیل اشاره کوچکی به ماجرا می کنم .. خودتون تجسم کنید .. اتفاقآ این جوری خیلی برای تقویت ذهن خوبه .. ! در مقطعی از جنگ به دلیل کسب پیروزی های پشت سر هم نیروهای دلاور ایرانی اربابان غربی صدام حسین به وحشت افتاده و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته آواکس ، مزاحم پرواز های سپاه می شدند . به همین دلیل تصمیم گرفته شد خلبانان سکوت رادیویی کرده و در صورت لزوم با کد های خاصی که روزانه تغیر می یافت به ماموریت اعزام شوند .. با این ترفند و نقشه هایی که در ستاد سپاه پاسداران طراحی می شد .. هواپیماهای آن ها خیلی راحت و بدون دردسر به ماموریت های جنگی اعزام می شدند .. و پشتیبانی کاملی از جبهه های جنگ به وجود می آوردند .. روحیه همه خلبان های سپاه پاسداران عالی بود . تا این که یک روز اتفاقی برای یکی از هواپیما ها افتاد .. هیچ راه نجاتی نبود .. همه فکر می کردند عراقی های مزدور عاقبت هواپیما را سرنگون خواهند کرد .. یا مجبور به فرود در عراق خواهند نمود .. حمله جنگنده های عراقی ... همان گونه که عرض کردم خلبانان مجبور بودند در سکوت رادیویی پرواز کرده و در صورت لزوم از کدهایی که در اختیار دارند برای ارتباط استفاده کنند .. در همین هنگام یک فروند هواپیما نیمه های شب با کلی مجروح جنگی به سمت تهران در حرکت بود .. آن ها قرار بود قبل از ساعت ۱۲ شب به مقصد برسند . اما متآسفانه به دلیل خرابی وضعیت هوا ، خلبان مجبور می شود مسیر خود رو مرتب تغیر داده تا به ابرهای آتش زای سی .بی برخورد نکند .. !! همین امر باعث تآخیر در ورود می شود .. و از ان جا که کد های روز بعد را در اختیار نداشتند .. پرواز براشون مخاطره امیز می شود .. گروه پروازی به این امید که بچه های پدافند ساعت حرکت و مسیر آن ها را دارند ، زیاد دغدغه خطر رو احساس نمی کنند .. اما بد شانسی بزرگ دیگری که با ان مواجه می شوند .. تغیر مسیر باد و وزش از روبرو می شوند ! این مسئله هم باعث تآخیر هواپیما می شود .. هواپیما با بیست دقیقه تآخیر خرامان خرامان به سمت تهران در پرواز است .. از بد شانسی آن ها در همون لحظه چند شکاری بمب افکن عراقی به تهران حمله می کنند .. تمام مراکز پدافند در یک لحظه جهنمی از اتش به وجود می اورند .. بدترین لحظه برای یک گروه پروازی همین است .. چون اگه ارتفاع گرفته و از آتش پدافند دور شوند .. امکان رودرویی با هواپیماهای شکاری خیلی زیاد است .. و اگه ارتفاع کم کنند .. خودی ها ان ها رو شکار خواهند کرد .. مشکلی به نام کد شناسایی ... !! هیچ یک از بچه ها حتی فکرش رو نمی کردند که با چه مشکل بزرگی مواجه هستند !! نداشتن کد های پرواز یعنی خودکشی ! مضاف به این که به دلیل آتش به اختیار بودن سربازان پدافند و عدم آگاهی و شناخت آن ها از هواپیماهای دشمن و ایرانی .. متآسفانه چندین شلیک اشتباهی باعث شهید و کشته شدن عده زیادی از هموطنان ما شد .. برای جبران این نقیصه طرحی انقلابی به اجرا در امد .. و آن این بود که از خلبانان گراند که به دلایل پزشکی پرواز نمی رفتند .. داوطلبانه در مراکز حساس پدافند حاضر می شدند تا از تکرار اشتباهات جلوگیری کنند .. کاپیتان با تجربه هواپیمای سپاه بعد از لحظه ای تفکر خطاب به همکارانش گفت .. بچه ها ارتفاع کم می کنیم .. اگه هم قراره کشته شویم ، بهتره به دست برادران ایرانی شهید شویم .. هنوز دو سه هزار پایی از کم کردن ارتفاع نگذشته بود که زیر پای ان ها آتش عظیمی بر افروخته شد .. مسیر شلیک اتشبار ها که تا لحظانی پیش به سوی هواپیماهای متجاوز عراقی بود .. حال به سمت سوژه جدید گرفته شد .. هنوز ارتفاع در حدی بود که از تیر رس گلوله های پدافند به دور باشند .. آتش ها به شکل پارچ قرمز به سوی هواپیما می امد .. بابا بی خیال کد .. خشتک ننه حسن !! وضعیت دیگه به مرحله بحرانی رسیده بود .. هیچ راه نجاتی نبود .. نه سوخت به اندازه کافی داشتند که به فرودگاه کمکی " آلترناتیو " که معمولآ اصفهان است بروند .. نه کد های جدید رو داشتند که ایرانی بودن خود رو ثابت کنند .. نه ارتفاع می تونستند بگیرند .. آتش بازی شدیدی آغاز شده بود .. بچه های سپاه دیگه مطمئن شده بودند که با آتش پدافند سرنگون خواهند شد .. در لحظاتی که سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .. و هواپیماهای شکاری هم در ارتفاع بالاتری می چرخیدند .. کمک خلبان هواپیما جو گیر شده و با به دریا زدن دل .. ناگهان در بی سیم فریاد زد ... ما در موقعیت خشتک ننه حسن هستیم .. تکرار می کنم .. خشتک قرمز ننه حسن دیده می شه .. تنورش را هم روشن کرده است .. او یک بند داشت اطلاعات می داد .. وی به خوبی می دونست که در ایستگاه ننه حسن .. یکی از خلبانان که اتفاقآ از دوستان فابریک حسن است .. در ان نقطه در حال شیفت دادن است .. کاپیتان که اتفاقآ فردی جدی و مقرارتی بود .. با مشاهده این الفاظ برای لحظاتی شوکه شده بود .. او بعد ها اعتراف کرد که .. ابتدا فکر کردم کمک خلبانم کد های روز رو به دست آورده است .. !! فقط تعجب کردم که چرا سپاه پاسداران از کد های این چنینی .. مثل خشتک استفاده کرده است .. ولی وقتی فریاد همکارم رو شنیدم که می گفت .. بابا بی خیال کد .. ما روی ننه حسن هستیم .. خشتک قرمز کاملآ معلومه .. تنورش رو هم روشن کرده است .. فهمیدم جوون می خواهد به همکار خلبانش حالی کند ما در چه نقطه ای هستیم ..!!؟ بیچاره عراقی ها که در کشف رمز خود دنبال خشتک قرمز ننه حسن می گشتند .. !! و شاید هم از پست فرماندهی خود سراغ مشخصات ایستگاه جدید رو استعلام می کردند .. به هر حال آن ها به سلامتی فرود امدند .. روز بعد حسن که بی خبر وارد خط پرواز شد .. بچه ها شدیدآ در آغوشش گرفته و باب شوخی را آغاز کردند ... !! با تشکر و احترام : بهروز مدرسی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:26 توسط بهروز مدرسی
|
|
||