تبليغاتX
عشق به پرواز - خاطره ای از شورش خوزستان
بیان ماجراها و خاطرات ايام پرواز وجنگ برگرفته از سايت www.oldpilot.ir/
  خاطره ای از شورش خوزستان

  از فرط گرسنگی با سگ ها شام خوردم !  

2moam54hmol5qr99728s.gif

دوستانی که از اینترنت ضعیف استفاده می کنند و یا حوصله مشاهده بخش های تبلیغی را ندارند ، لطفآ برای خواندن مطلب به وبلاگ مراجعه فرمایند ..اینجا

vmi643asmf9qp44ymxn9.jpg

d14c7lhz3jq9fhtnttl3.jpg

ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

شبی که با سگ ها شام خوردم !

 خاطره شورش در خوزستان .. عنوان مطلب این پست است که امیدوارم مورد پسند شما دوستان عزیز قرار گیرد . ذکر دو نکته رو ضروری می دانم . اول آن که از خواننده محترم رضا جان خوش تیپ از آبادان تشکر می کنم که موقع پاسخ به کامنت او این خاطره در ذهن ام زنده شد . و این پست رو تقدیم به همه هموطنان خوزستانی ام مخصوصآ رضا جان گرامی می کنم . نکته دوم .. ماجرایی که قصد تعریف آن رو دارم مربوط به ناآرامی های قبل از جنگ است .. زمانی که دریادار مدنی استاندار خوزستان بود . اما از ان جا که فاقد مطالعات و گرایش های سیاسی هستم از مواضع فکری مسئولان قدیمی از جمله فرد مورد  نظر بی اطلاع هستم ... واقعآ نمی دانم چه عواملی سبب فرار او از کشور شد . شایعاتی همان ایام بر سر زبان بود که با اشغال لانه جاسوسی در ایران اسنادی دال بر همکاری او با سازمان سیا بدست می آید و همین مسئله سبب عدم رآی اعتماد در نخستین مجلس شورای اسلامی شده و او مجبور به ترک کشور می شود .. اما این که تفکرات و اندیشه های دریادار مدنی چه بوده و یا چه نقش مثبت یا منفی در جریانات آن ایام داشته اصلآ کاری ندارم . و تنها به ذکر خاطرات و مشاهدات شخصی خویش در پرواز به خوزستان در آن ایام می پردازم .

 "  تشکر ویژه از یه دوست  "

شنبه گذشته غروب همسرم از سر اتوبان همت به مقصد میدان هفت تیر سوار تاکسی زرد رنگ سمند شده و به دلیل سنگین بودن وسایل همراه اش از راننده خواهش می کند در ازای کرایه بیشتر  او را تا سر کوچه برساند . زمانی که به منزل می آید متوجه می شود ساک پرواز بنده را درون تاکسی جا گذاشته است ! از ان جا که کرایه خانه این ماه به مبلغ ۴۵۰ هزار تومان هم داخل ساک بود خیلی متآثر می شود . در همین اثنا یکی از خوانندگان محترم به نام هومن  اربابی ( خواهر زاده فیروز مومنی ) به منزل زنگ می زند .. بعد از آگاهی از این واقعه ضمن تماس و اطلاع به بخش های متعدد تاکسیرانی با هزینه خودش چند نوبت هم در روزنامه همشهری آگهی می دهد .  اگر چه ساک پرواز و محتویات درون آن پیدا نشد .. اما مهر عطوفت و انسانیت یک دوست خودش رو نشون داد . و با این کارش بنده و خانواده ام رو تا آخر عمر شرمنده خویش کرد . لذا بدینوسیله از پسر عزیزم " هومن اربابی " تشکر و قدردانی می کنم . ضمنآ از این که به دلیل خرابی حافظه گوشی شماره  او را ندارم تا تلفنی تشکر و  قدردانی کنم از پسر نازنینم پوزش می خواهم . به امید جبران محبت ها ...

"  یک گله کوچک ... !  "

 کلام آخر این که ... راستش رو بخواهید بار ها شده از دوستان و عزیزان خواهش کردم  مثلآ به فلان لینک سری بزنید .. یا از وب آن دوست نوجوان حمایت کنید .. یا لااقل پاسخ پرسش بنده و همکارانم رو بدهید .. اما متآسفانه جز تعدادی اندک .. کم تر کسی به خواهش و در خواست حقیر توجه می کنه .! البته به همه حق می دهم  ممکنه بی حوصله باشند .. فرصت نداشته باشند .. اما چیزی که برایم تعجب انگیز است  .. درخواست همکار بسیار نازنینم آقای علی رضا صادقی است که بنده خدا بدون کوچک ترین توقعی یا حاشیه به درخواست خود خوانندگان بخش انگلیسی رو اداره می کنه .. اصلآ تشکر و قدر دانی پیش کش !! اما وقتی طفلکی به همه احترام گذاشته و می پرسه .. آیا فلان مطلب خوبه تا براتون ترجمه کنم ..؟ عده کمی پاسخ این جوان رو می دهند !! در مورد لینک های معرفی شده هم همینه ! باور کنید هدف من تنها اطلاع رسانی است ..  مثلآ وقتی از سایت  gtidi می گم .. قصدم این است با دیدنی های کشورمون آشنا شوید .. یا اگه می گم از وب خلبان جوان حمایت کنید .. چون نوجوان است و عمل شما سبب تشویقش می شود .. حالا هم به پیشنهاد خود شما تالار گفت و گو با نام خلبان دات کام آماده شده است . هر کی دوست داره با مدیر سایت " پیک باران " فرید عزیز هماهنگ فرماید . ببخشید که هی امر و نهی می کنم !! منظوری ندارم .

ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

آژانس هواپیمایی برای خوانندگان سایت تخفیف ویژه می دهد .

شرافت کاری این فروشگاه را تضمین می کنم . مدرسی

مرکز آپلود عکس ایرانی

alhr0c785c0jyoggprlq.jpg

جوانی و خاطرات در چند خط !

حالا که سال ها از انقلاب و جنگ و پرواز هایم گذشته .. وقتی کمی به گذشته می اندیشم و رویداد ها و  اتفاقات مهم رو کنار هم قرار می دهم .. قلبآ افسوس می خورم چرا عناوین یا بعضی از سر تیتر های  مشاهداتم رو در جایی درج نکرده تا یه روزی بدردم بخورد ! جالب این که .. اگر چه سیاسی نبوده و نیستم ولی در بطن همه رویداد های و ماجراهای  سیاسی به دلیل حرفه ام به نوعی حضور داشتم ! از ارتباط  با سران حکومت نظامی .. تا پرواز یا بزرگان ساواک در روز نخست پیروزی انقلاب اسلامی !  و حتی حوادث بعد از انقلاب  مثل ماجرای خوزستان ، آزاد شدن گروگان ها ، حضور در مناطق جنگی ، ماموریت های برون مرزی ، پرواز با مقامات و شخصیت ها مملکتی همه و همه بخشی از خاطرات جوانی ام است که در کنار محبوب ام  یعنی هواپیمای سی - ۱۳۰ گذشت ... که کم و بیش به ان ها اشاره کرده ام . فقط خوشحالم که هیچ گاه پای از گلیم ام فراتر نگذاشته و از  مسیر وظایف محوله و شخصیت انسانی ام دور نشدم . و گر نه هرگز آرامش امروز رو نداشتم .

جو پایگاه یکم در اوایل انقلاب ...

از همون روز اول اتقلاب چهره پایگاه و پرسنل آن به کلی عوض شد ! نمی دونم چه اصراری بود که همه سعی می کردند به نوعی خودشون رو طرفدار انقلاب و ضد شاه نشون دهند !! خیلی ها با یک سری اعمال و رفتار و حتی گفتار مصنوعی از همون ابتدا سعی داشتند به همه بفهمانند که هم خود و هم هفت پشت آن ها مذهبی بوده اند ! و البته چه تلاش مذبوحانه ای ! آن چه که هنوز هم با گذشت سه دهه متوجه نشده ام این است آن ها برای کی فیلم بازی می کردند !!؟ آخه وقتی همه همدیگر رو سال ها می شناختیم و از سوابق و پرونده یک دیگر اطلاع داشتیم .. دیگه چه اصرار به نقش بازی کردن بود !؟ من یکی همش با خود فکر می کردم .. حالا که انقلاب شده حتمآ قراره افرادی از جاهای دیگه به آمار پایگاه اضافه بشه که  دوستان این جوری  چهره عوض کرده و به ایفای نقش می پردازند !! خنده دار ترین قسمت ماجرا مربوط به اشخاصی می شد که به اصطلاح مشکل داشتند .. ! مثلآ شب ها قمار کرده و حق و حساب می گرفتند .. سابقه بد مستی و شرارت داشتند .. ولی یک نکته رو نباید فراموش کرد .. بودند دوستانی که از سال ها قبل مومن و با تقوا بودند ..

ماموریت های اوایل انقلاب ...

 ماموریت و پرواز های آن ایام حال و هوای مخصوص خودش رو داشت . به عبارتی پرواز هایی رو انجام می دادیم که در رژیم قبلی صورت نگرفته بود ! یکی از ان ها حمل پول به مراکز استان ها بود ! آخه قبل از این که پول ها و سکه های شاهنشاهی ور بیفته ، کار ما حمل جعبه های پول و کیسه سکه های پول خرد بود! حمل وسایل کاخ شاه از کیش به تهران یکی دیگر از این نوع ماموریت ها بود . حمل چتر بازان و نیروهای آماده یگان های تکاور یا به اصطلاح خودمون واکنش سریع از دیگر ماموریت های ما بود که در مراکز حساسی که شورش و بلوا می شد ، این افراد برای آرام کردن اوضاع همراه با برادران سپاه اعزام می شدند . خب بعد از انقلاب در بعضی از استان های مرزی چون کردستان ، خوزستان ، سیستان و بلوچستان با تحریک دشمنان مسئله برخورد قومیت ها شورش و آشوب هایی رو وجود اورده بود . و موجب رو در رویی هموطنان عزیز مون شده بود . که در هر یک از ان ماموریت ها خاطرات فراوانی دارم . اگه زنده موندیم و عمری باقی موند حتمآ خواهم گفت ..

یه پارانتز کوچک ... !!

یادم می آید تازه انقلاب شده بود . هر جا پا می گذاشتم چندین نفر از همکاران با شدت و حرارت بحث سیاسی می کردند ..!! شاید باورتون نشه تا دلتون بخواد مدام واژه هایی چون شیلی ، آلنده ، استعمار ، چه گورا ، فیدل ، دیالکتیک رو می شنیدم ..! حتی شب ها هم در خواب این کلمات دست از سر من مادر مرده بر نمی داشت ! اعتراف می کنم قبلآ هرگز این کلمات و مباحث رو نشنیده بودم .. اون موقع برای تصویب لوایح جدید مجلس هر روز جلسه داشت . و از رادیو هم پخش می شد . و موافق و مخالف هر یک به نوبت حرف می زدند ... یک روز با دوستم ناخواسته به این مباحث گوش می کردیم .. نفر اول که حرف می زد .. هر دوی ما با تکان دادن سر خود حرف های او را تآئید کردم .. نفر بعدی که مخالف نفر قبلی و سخنان او بود وقتی شروع به صحبت کرد .. دیدیم ای بابا این هم درست می گوید .. و او را هم تآئید کردیم .. و به هم دیگه می گفتیم .. آره این بابا هم راست می گه .. آفرین احسنت !!  خلاصه دقیقآ یادم نیست که چند نفر در مجموع بر خلاف هم حرف زدند .. اما جالب این که ما همه سخنان آن ها رو صحیح دانسته و قانع می شدیم .. آخر سر دوستم گفت .. زهر مار درست می گه .. مگه می شه دو نفر که بر خلاف هم حرف می زنند ما قبول کرده و بپذیریم !!؟ بهش گفتم .. تقی جان دلیل آن سادگی و بی سوادی ماست که هر چیزی رو قبول می کنیم ..!!

چرا در خوزستان شورش شد ..!؟

همان گونه که می دانید من اصلآ عادت ندارم برای جذابیت خاطرات ام به رسانه یا سایتی مراجعه کنم .. اما از ان جا که شورشیان خواهان خودمختاری خوزستان و جدا شدن پاره تن کشور عزیزمون بوده و گستاخی را به جایی رساندند که اغلب مراکز دولتی و شهربانی رو به تصرف خویش در آوره بودند ، برای روشن شدن ذهن خوانندگان جوان به گزیده ای از مطلبی در این باب که  در سایت " شریف نیوز " درج شده است ،  استناد می کنم (اینجا ) :

  •   چند ماه پس از پیروزی انقلاب یعنی در ماههای آغازین سال ۱۳۵۸ گروهی به نام المنظمه السیاسیه الشعب العرب در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز كرد.
  • اعضای این سازمان كه در پی پیروزی انقلاب در برخی ساختمان‌های مستحكم باقی مانده از رژیم شاه در خرمشهر مستقر شده بودند به قاچاق اسلحه از مرز عراق اقدام كردند. به دلیل اوضاع نابسامان ارتش، مرزداری این نقاط به شیوخ عشایر سپرده شده بود كه اكثراً از حامیان سازمان خلق عرب بودند.
  • سازمان سیاسی خلق عرب- یا آن گونه كه خرمشهری‌ها می‌گفتند خلق عرب- خواهان خروج نیروهای نظامی از خرمشهر(محمره )و خودمختاری خوزستان (عربستان ) به مركزیت الأحواز بودند.
  • در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ كه دو طرف رو در روی یكدیگر صف بندی كرده بودند، نیروهای خلق عرب پس از سخنان تحریك آمیز شیخ شبیر در مسجد امام صادق(ع) با حمله به ساختمان كانون، آن را به آتش كشیدند و تمامی اعضای غیرعرب آن- از جمله محمد جهان آرا- را به گروگان گرفتند
  • استاندار خوزستان دریادار دكتر احمد مدنی كه همزمان فرمانده نیروی دریایی ارتش نیز بود به خرمشهر رفت و مشغول مذاكره با شیخ شبیر شد. مذاكره آن دو هنوز ادامه داشت كه با تصرف شهربانی خرمشهر توسط خلق عرب، اوضاع شهر وارد فضای دیگری شد.
  • در روزهای ابتدای خرداد ۵۸ مسأله خلع سلاح عمومی و تخلیه ساختمان‌های دولتی اشغال شده پس از پیروزی انقلاب مطرح شد كه با مقاومت خلق عرب وارد مرحله خطرناكی شد
  • عاقبت در پی زد و خوردهای پراكنده كه به شهادت دو پاسدار انجامید، در روز چهارشنبه ۹ خرداد ۵۸ مهلت مقرر به پایان رسید و وضع فوق العاده اعلام شد ۶ روز بعد با پایان وضعیت فوق العاده راهپیمایی‌ها و تیراندازی‌های شبانه و درگیری‌های پراكنده از سرگرفته شد. انفجار در خط آهن خرمشهر- اهواز خشونت‌ها را دامن زد. به دنبال این انفجار چندین انبار و اماكن دولتی مورد حمله قرار گرفت و مهاجمین چندین كشتی را در اسكله خرمشهر به آتش كشیدند دوبار به فرودگاه اهواز حمله شد و لوله‌های نفت منفجر گردید.
  • و سرانجام در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۵۸ در پی چند روز نبرد خیابانی نفس گیر، غائله خلق عرب در خرمشهر پایان یافت

خوزستان در بحران پس از انقلاب اسلاميسایت " تابناک " هم در باره آن روز ها چنین آورده است ( اینجا )

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده‌اي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروه‌هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي‌آورد.

در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح وتحريك آنان براي راه‌اندازي درگيري‌هاي منطقه‌اي ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماه‌هاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب‌گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت مي‌ورزيدند.

اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروه‌هاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عده‌اي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئه‌هاي خود در خوزستان ادامه مي‌داد.

ماموریت به خوزستان ...

 از این که گریز به سایت های دیگه زدم پوزش می خواهم . چون واقعآ نه دلیل آشوب ها رو می دونستم و نه تاریخ دقیق آن را !! اما حالا دقیق تر می توانم ماجرا ها رو به یاد آورده و نقل کنم .. هم زمان با شدت یافتن درگیری های خیابانی در شهر های مهم خوزستان ، و دعوت از ارتش برای بازگرداندن آرامش به شهر ها چند فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ از تهران ماموریت یافت تا چند گردان از زبده ترین نیروهای تکاور خود را که با عنوان " کلاه سبز ها " نامیده می شدند  به منطقه اعزام کنند . دقیقآ یادم نیست چند شبانه روز سرگرم جا به جایی و انتقال نیروهای ارتش بودیم .. ولی این موضوع رو خوب به خاطر می اورم که همان موقع از نقش موثر  مردم بومی خوزستان در دفع اشرار و تجزیه طلبان یاغی تعاریف زیادی می شد . یادمه تازه سپاه پاسداران خوزستان تشکیل شده بود . و جوانان غیور بومی ان چون شهید محمد جهان آرا کمک شایانی در باز پس گیری اماکن و استحکامات شهری از دست متجاوزان از خود نشان داده بودند . که این مسئله باعث تعجب و تحسین نیروهای نظامی شده بود

 واکنش تحسین برانگیز فرمانده تکاوران ..

 اگه اشتباه نکنم ، قبلآ این بخش از خاطره ام رو تعریف کرده ام . قرار بود یک گردان از تکاوران مسلح را در آبادان پیاده کنیم . همان گونه که اطلاع دارید اکثر اوقات هوای منطقه خوزستان غبار آلود و توآم با گرد و خاک است . و برای ما همیشه فرود با مشکل همراه بود . مخصوصآ زمان جنگ که اجازه مکالمه با زمین رو جز مواقع اضطراری نداشتیم ..!! و تمام سیستم های ناوبری برای عدم شناسایی شکاری های دشمن خاموش بود ! یادمه برای نشستن در فرودگاه اهواز ، اون سیلو های دوقلو رو نشون گذاشته بودیم .. و با مشاهده ان ها گردش به راست کرده تا سیلو ها در سمت چپ هواپیما قرار گیرند .. ! برای فرود در باند آبادان هم مجبور بودیم وارد خاک عراق شده و گردش به راست کرده تا در آبادان فرود بیاییم !  در آن روز های بحرانی خوزستان فرود واقعآ غیر ممکن بود .. یادمه به خاطر حساسیت وضع کشور تصمیم گرفتیم هر جور شده فرود آییم ! اما به دلیل خرابی سیستم های ناوبری ما اشتباهی در حال فرود در بصره بودیم !! حالا تجسم کنید عراقی ها از طریق عوامل خود شورش براه انداخته اند ، و در همان ایام یک هواپیما حامل افراد مسلح نظامی تو خاک اش فرود بیاید !! به محض این که باند فرود معلوم شد ، متوجه شدیم ای دل غافل .. این جا عراقه ..!! در یک چشم به هم زدن فرمانده تکاوران که در کابین بود سریع از جای خود برخاسته و در گوش من گفت .. بلند گو دارید !! سریع دو زاری ام افتاد  چه لازم داره لذا میکروفن ویژه گفت و گوی داخلی رو به دستش دادم .. دیدم نعره زد .. به محض فرود سعی کنید آتش گشوده و گروگان بگیرید ..!!  گفتم جناب سرهنگ .. تو رو جدت بی خیال شو .. آتش چیه !!؟ ما الان بلانسبت ( عذر می خواهم ) سر خر رو می چرخونیم سمت آبادان !! و از ان جا که فاصله خیلی کم بود .. و صدای قار قار موتور های سی - ۱۳۰ ( که الهی قربونش برم ) از روی آبادان هم شنیده می شد ، تا عراقی ها متوجه شوند ، در آبادان زمین نشستیم ..!! 

خبر های خوشی که به گوش می رسید ..

درسته که ما همیشه در آسمون بوده و سرگرم پشتیبانی از همکاران ارتشی بودیم .. اما به محض فرود در فرودگاه های  اهواز و آبادان همه خبرها رو می شنیدیم .. من تا ان موقع نام دریادار مدنی رو نشنیده بودم .. اما مرتب از فرماندهان و افسران تکاور می شنیدم که نقل قول از سوی شخصی به نام دکتر می کنند .. ! اوایل زیاد اهمیت نمی دادم .. و تنها خبر  پیروزی همکارانم  برام مهم بود .. اما وقتی بیش از اندازه تکرار شد ، از روی کنجکاوی پرسیدم .. این دکتر کیه که در مرکز همه خبرها قرار داره ..!!؟ که شنیدم منظورشون دریادار مدنی بوده است ! گفتم چرا از عنوان نظامی اش استفاده نمی کند ؟ آن هم در چنین شرایط استراتژیک ..! که پاسخی که شنیدم واقعآ قابل تآمل بود .! گفتند ایشان چون قراره وارد فضای رقابتی با سیاستمداران بشه ، ترجیح می ده که از لفظ دکتر به جای دریادار استفاده بشه !! به هر حال نبرد و درگیری به جاهای حساسی رسیده بود .

 در خواست از دریادار مدنی ...

اطاعت از مافوق اولین اصل در ارتش بوده و هست . و یک نظامی باید همیشه تابع شرایط باشد . و برای یک فرد ارتشی همیشه اولویت وطن اش است .. خب همه بچه های سی - ۱۳۰ این اصول رو بهتر از هر کسی می دونستد .. کما این که در شرایط عادی هیچ افسر خلبانی ریسک فرود در هوای غبار آلود با دید کم را نمی کرد .. اما وقتی پای منافع و آزادی کشور در میان بود مخصوصا در شرایطی که مشتی وطن فروش و خائن قصد تجزیه خاک عزیز رو داشتند ، دیگه مقررات در درجه دوم اهمیت قرار داشت . اما گاهی شرایطی پیش می آید که اجرای دستورات مافوق ، سبب عدم نیل به اهداف نظامی می شود ! کاری که عملآ برای ما پیش امد ! راستش رو بخواهید در ایامی که در خوزستان بودیم غذای ما رو از کترینگ هواپیمایی می آوردند .. اما " لانچ باکس " یا همون غذای گروه پروازی برای یک وعده بود . در حالی که پرواز های ما گاهی تا نیمه های شب هم به طول می انجامید . از ان جا که شرایط اضطراری بود ما با خریدن کنسرو و تنقلات یه جور هایی شکممون رو سیر می کردیم .. ولی خب عدم تغذیه مناسب برای گروه پروازی ممکن بود مشکل ساز بشه .. مخصوصا من که زخم معده داشته و طاقت گرسنگی رو نداشنم ! به همین دلیل مجبور شدیم با استاندار صحبت کنیم تا ترتیب غذای گروه پروازی رو بدهد ! اما از ان جا که ایشون نظامی بودند ، این درخواست رو به حساب سو سول بازی گذاشته و فرمود .. سرباز های من هر دو روز یک وعده غذای گرم هم نمی خورند !! شما که خارج از گود هستید چرا چنین تقاضایی رو می کنید ..!! ؟

شبی که با سگ ها غذا خوردم ...!!

اگه شرایط اضطراری نبود ، امکان نداشت هیچ یک از گروه با این شرایط پرواز برود .. ! مگه می شه آدم با شکم خالی و گرسنه پرواز کنه !!؟ قدیمی ها بی جهت نبود که می گفتند .. طرف گرسنگی نکشیده تا عاشقی یادش بره !! بله حق داشتند . اون هم در پرواز که باید تمام فکر و حواس ات س جای خودش باشد ..! به هر حال بدون هیچ بحثی به دنبال ماموریت خود رفتیم .. دیر وقت بود که به آبادان برگشتیم . روز آخر ماموریت مون بود . قرار بود بعدش به تهران برگردیم .. بعضی ها گفتند حالا که چیزی این جا گیر نمی اید .. بهتره سریع بلند شده و در تهران شام بخوریم .. ! من گفتم بد جوری معده ام می سوزه . تا تهران می میرم !! همین جوری که با دوستانم بحث می کردم ، دیدم در گوشه باند تعدادی سگ با اشتها دارند غذا می خورند !! از ان جایی که آدم شوخ طبعی بودم ، برای روحیه دادن به دوستان گرسنه ام گفتم .. بادا باد .. من می روم با سگ ها غذا بخورم !! همان گونه که عرض کردم ، قصدم صرفآ شوخی بود ! اما همین که به نزدیک سگ ها رفتم .. با کمال تعجب دیدم مقدار زیادی کتلت که معلوم بود تازه آن جا قرار داده بودند ازش هنوز بخار بلند می شود ! دیدم شوخی  شوخی غذا اماده است .. با دست سطح رویی آن را کنار زده و از لایه های زیرین تعدادی از ان ها رو سوا کرده و با نان هایی که در اطراف افتاده بود و سگ های خوش اشتها حتی لب هم به ان ها نزده بودند ، راحت کنار سگ ها نشسته و مشغول خوردن شدم !! بعضی از بچه ها از دور فکر کردند من فیلم بازی می کنم ...   

واکنش دوستان .. !

دقایقی بعد وقتی همکاران دیدند که من با خیال راحت نشسته و واقعآ مشغول صرف غذا هستم ، اشتهای ان ها هم تحریک شده و برای سر در آوردن از کارم .. با احتیاط نزدیک ام شدند . خدا بیامرزه شهید محمود ظهوریان ( که  هواپیمای سی - ۱۳۰ اش رو نزدیک کرمانشاه خودی ها زدند ) اولین نفری بود که  با شک و تردید به کنارم امد .. چون بچه مشهد بود با من شوخی داشت .. و با لهجه غلیظ مشهدی ها با من حرف می زد .. خدا بیامرز گفت ..  " یره سگا رو چخ کن .. مو مترسوم ... !! " بعد وقتی دید واقعآ در حال خوردن هستم .. گفت .. یره می میری ها !! خدا بگوم مدنی رو چه کار کنه ..!! اما وقتی توضیح دادم از زیر برداشته ام و تمیز است .. با احتیاط او هم شروع به خوردن کرد ! البته بگم .. من قصد داشتم با این کارم فردا در پایگاه اعتراض کرده و بگم وقتی ما رو ماموریت می فرستید ، اول تشهیلات رو هماهنگ کنید ..! خب راستش رو بخواهید شکست تجزیه طلب های عرب بقدری خوشحالم کرد که دیگه یادم رفت برای چی اعتراض کنم !!

با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:56  توسط بهروز مدرسی  |