|
|
|
|
|
اعتياد چگونه خلباني را از اوج به ذلت كشيد ! او چون با من رو دربايستي نداشت ، جلوي چشم هاي متعجب من وسايل منقل و بافور رو علم كرد .. خيلي ناراحت شدم ... گفتم احمد اين ديگه مشروب نيست .. بيچاره مي شي .. ولي او مث هميشه موضوع رو به شوخي و خنده عوض مي كرد ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 5:25 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
این چنین پرندگان سفر هوایی را نا امن می کنند ! پرندگان همیشه برای پرواز هواپیماها خطرناک بوده اند . و تاکنون صدمات جبران ناپذیری به ناوگان هوایی کشورها وارد نموده و در مواقعی باعث سرنگونی آن ها گردیده اند ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 5:23 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 5:19 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ناوبري كه باد معده اش همه رو كلافه مي كرد ! بيشتر ترس و اضطراب من به خاطر اين بود كه اگر اين اتفاق بيفته و سلطان بهش بر بخوره چه عكس العملي رو انجام مي دهد ؟ و بيشتر از اين مي ترسيدم پاشه همين شبانه به شاه مملكت ما تلفن بزنه و بگه دستت درد نكنه .. من به خلبانانت احترام گذاشتم ، مدال طلا دادم ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 5:14 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ریختن زندانیان سیاسی به دریاچه نمک قم
عده زيادي به تماشا ايستاده بودند . داوود لجن با مشت و لگد به جان اين بنده خدا ها افتاده بود . در جلوي گردان پرواز جايي كه اين افسر شجاع سال ها فرمانده بود ، چنان رفتار توهين آميزي كردند كه واقعآ دور از انسانيت بود . جالب اين جاست جرمي كه سروان محب به خاطر آن دستگير شده بود خيلي مسخره و باور نكردني بود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:38 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
موش ناقلا پروازي رو لغو و هواپيمايي رو زمین گیر کرد !! ناگهان صداي همهمه و جيغ و فرياد هاي مهيبي از پائين به گوش رسيد ... اين جور مواقع مهماندار چون گوشي به گوشش است بايد توضيح دهد كه چه اتفاق وحشتناكي رخ داده است كه اين چنين ناگهان صداي فرياد و جيغ اون هم از نوع زنانه اش به گوش مي رسد ؟ ولي هيچ پاسخ شنيده نشد . لودمستر هواپيما هم كه قانونآ بايد به گوش باشد ، از وي هم خبري نبود .. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:34 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي چتر بازان بر روي سيم هاي خار دار افتادند ! وقتي روي ميدون آزادي رسيديم محسن هواپيماشو خيلي چسبونده بود به بغل دستي ... تو گوشي بهش گفتم محسن جان خيلي خطرناكه .. يه تكان يا توربالانس هر سه منفجر مي شيم .. يه كم تو رو خدا فاصله بگير !! مردمي كه پائين هستند نمي دونند كه اين كار چقدر تاكتيكي و سخت است ! ده متر هم فاصله بگيرم ، برامون هورا مي كشند !! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:30 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
من از دهكده جذامي ها مي آيم آن هايي كه روحيه حساس دارند ، نخوانند . بيچاره جذامي ها با زخمي هولناك بر چهره خود مشغول دامداري و كشاورزي بودند . و هر يك از آن ها با ديدن افراد غريبه اي چون ما ، متحير مي نگريستند . واقعآ درناك بود .. بعضي بيني نداشتند ... برخي لب و گوشه اي از دهان خود را از دست داده بودند .. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:27 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
ديد كم هواپيماي كماندو ها را به عراق كشاند ! ديگه چيزي با زمين فاصله نداشتيم كه باند فرود هم مشخص شد . اما همين كه نزديك تر شده و داشتيم چرخ ها رو به زمين مي گذاشتيم ، با كمال تعجب ديدم تابلوهاي تبليغاتي به زبان عربي در دو طرف باند ديده مي شود ! هنوز دوزاري هيچ كس كامل نيفتاده بود كه اين جا آبادان نيست ، ناگهان ديدم .... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:41 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي هواپيما وارد حريم كودكان مي شود تصاوير زيبا و دلنشين از هواپيماهايي كه نقش كارتون هاي تلويزيوني بر بدنه آن ها نقش بسته است و مورد استقبال خانواده ها قرار گرفته است . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:34 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:32 توسط بهروز مدرسی
|
|
||
|
|
|
|
|
تقليد صدای زنانه ، مردي را به هوا فرستاد !! در يكي از پرواز هايي كه عباس به دزفول رفته بود با دختر خانمي كه پرستار درمانگاه پايگاه بود دوست مي شود . در اون روزي كه رضا جهود سرشيفت بود ، قرار بود عباس پرواز دزفول بره . اما هي بهانه مي آورد و از تو دفتر خط پرواز تكان نمي خورد و..... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:22 توسط بهروز مدرسی
|
|
||